تزریق جهل به جماعت و وظیفه‌ی ما

امیدوارم عنوان این مطلب گمراه کننده نباشد. من خودم، گروه و دسته و همفکرانم و یا یک طبقه‌ی خاص را جدای از جماعت و مردم و خلق نمی‌دانم. منظور از ما در عنوان این مطلب همان جماعتی است که توسط گروهی از خودشان مورد حمله‌ هستند. حمله‌هایی تبلیغاتی برای تزریق جهل و نادانی. فقط با کمک همین جهل عمومی است که می‌شود بر مردم حکومت کرد. امروز هم گروه بی‌خاصیت، دروغگو، فاسد و صد البته جنایتکاری که برای خودش نام‌های شیکی مثل «الیت» و «کارآفرین» و «نخبه» اختراع می‌کند تا از این طریق خودش را بالاتر از «مردم عادی» جلوه دهد، از همین تزریق جهل برای حکومت بر مردم استفاده می‌کند. البته این روزها این فرایند بسیار پیچیده‌تر و حساب‌شده‌تر است. سرمایه‌داری و مهمترین عاملش برای اعمال قدرت یعنی «دولت»، تمام تلاششان را می‌کنند تا با فرایندهایی هوشمندانه‌، برنامه‌ی مهم و حیاتیشان برای نگه داشتن مردم در نادانی و ناآگاهی را دقیقا در لباس عکس خودش یعنی طرفداری از دانش و آگاهی و حقوق انسانی به خورد جامعه دهند. به همین خاطر است که می‌بینیم در پشت نام‌های فریبنده و پرطمطراقی مانند رسانه‌ی آزاد، شهروند خبرنگار، رسانه‌ی اجتماعی و رسانه‌ی بی‌طرف، بزرگترین دروغ‌ها را با زیرکی به جامعه تزریق می‌کنند. اتاق‌های فکر گروه‌های بزرگ حاکم بر سرمایه و قدرت «تحلیلگران» حوزه‌های مختلف را در دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها و انستیتوهایشان تربیت می‌کنند. آدم‌های کم‌هوش و مضحکی که به خاطر توانایی‌های محدود اما مهمشان جذب می‌شوند، بدون آنکه حقیفت را بدانند یا حتی دنبالش بروند آموزش می‌بینند و بعد با عناوین دهان پرکنی مثل دکتر و پژوهشگر و روزنامه‌نگار سر از رسانه‌هایی در می‌آورند که به یا توسط سرمایه‌‎دارهای بزرگ کنترل می‌شوند و یا دولت‌های حامی‌ آن‌ها. این دروغ‌ها بدون اینکه گوینده‌گانشان بدانند به سوی ما سرازیر می‎شوند و همیشه تنها صدای موجود هستند. اکثریت مطلق آن چیزی که در رسانه‌های اجتماعی بازتولید می‌شود نیز پژواک همین صداهای فریبکار است. با چنین مکانیسمی روشنگری به ضد خود بدل شده و حماقت به عمق جامعه نفوذ می‌کند.

ما همه در این ناآگاهی غوطه‌ور هستیم. ما راه‌های اندک و گاه بسیار سختی برای فرار داریم. کسی که فرار کند نیز احتمالا در جامعه پذیرفته نخواهد شد و هرگز صدایش به گوش کسی نخواهد رسید. چنین انسانی نه خود توانایی برقراری ارتباط با جامعه را دارد و نه جامعه پذیرای برقراری ارتباط با او است.

وظیفه‌ی اول ما (هر عضو جامعه که احتمالا فقط می‌داند باید آگاه باشد و لزوما آگاه نیست) برای مبارزه با این ناآگاهی نشر آگاهی نیست بلکه کسب آگاهی است. این مقدمه کوتاه را گفتم که همین نتیجه‌ای که به آن رسیده بودم را بنویسم. کسب آگاهی آنچنان مهم است که باید معنی زندگی انسانی باشد که در دوران کنونی زندگی می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *