سیستمی از سر تا ذیل خراب

امروز درگیر کلانتری و آگاهی و دادسرا بودم. چندین نفر دیگه هم مثل من از این طرف به اون طرف می‌چرخیدن تا بتونن ماشین دزدیده شدشون رو پس بگیرن. اوضاع من بهتر بود چون چیزی تو ماشین نداشتم. زنی همراه بچه چند ماهش اومده بود که لپتاپ و گوشی و مدارک کاریش هم توی ماشین بود. امروز متوجه چندتا نکته شدم

  • سیستم به شدت سخت کار می‌کنه. برای دزدیده شدن یه ماشین قدیمی باید اول کلانتری می‌رفتم. تلفن ۱۱۰ جواب نمی‌داد. کلانتری هم اونقدر شلوغ بود که به وضع داخلیشون هم نمی‌تونستن برسن. هر چند برخوردشون خوب بود اما به هر حال وقت کمی برای هر مراجع داشتن.
  • بعد از اون باید می‌رفتم دادسرا. جایی که مشخصه خیلی بیشتر پول‌ دارن اما با همه هم سر دعوا دارن. اونجا بود که هزینه‌های مختلفی می‌گرفتن و هرکسی یه گوشه کاسبی داشت. همون شکایت کلانتری باید اونجا هم ثبت می‌شد. دادسرا فشل‌ترین قسمت این سیستم معیوبه. اونجا برین آدمای جالبی هم می‌بینین.
  • بعد از اینا باید می‌رفتم آگاهی. وقت بیشتری داشتن و بوروکراسی بیشتر. نفهمیدم چرا سیستم اینقدر‌ داغونه که باید سومین جا هم شکایتم ثبت می‌شد، اونم شکایتی که مشخص نیست از کیه.

نتیجه من اینه که خودتون مواظب باشین. تقریبا هیچکس وقت نداره مراقبت کنه. قفل فرمون هم کاملا بی‌ارزشه و جلوی دزدی رو نمی‌گیره. و اونقدر دزدی تو تهران زیاده که نباید فکر کنین سراغتون نمیاد.

چرا نمی‌فهمم چه خبره!

امشب برای دومین بار در سه ماه گذشته ماشینم رو دزدیدن و اولین تصمیم من بعد از این اتفاق عصبانی کننده این بود: باید دوباره توی وبلاگم بنویسم! و این چندمین باره که توی همین آدرس وبلاگم رو میسازم! هیچ تصمیمی رو توی زندگیم اینقدر نگرفتم و بعد فکر کنم بیخود بوده.

توی دو سال گذشته که ننوشتم اتفاقات زیادی افتاد. مهمترینش این بود که آخرین کسانی که هنوز وبلاگ می‌نوشتن بی‌خیال شدن! دلیلش رو نمیدونم. برای من که معمولا وبلاگ‌های غیرفارسی رو دنبال نمی‌کنم (می‌دونم کار افتخارآمیزی نیست) باعث تعجب و ناراحتیه. اما در عین حال درک می‌کنم. مردم دوست دارن جایی بنویسن که خونده بشن و این روزها کمتر وبلاگ‌ها رو می‌خونن. اما من هنوز دوست دارم بنویسم و امیدوارم بتونم کسانی رو پیدا کنم به بخونن! سخته اما سعی می‌کنم راه حلش رو پیدا کنم.

این روزها خیلی‌ها روی سرویس‌هایی مثل مدیوم و نمونه ایرانیش “ویرگول” وبلاگشون رو می‌نویسن اما من علاقه‌ای به این کار (توی نمونه ایرانیش) نداشتم. دلیلش واضحه. با وجود امکانات خوب ویرگول و مزایایی که میده و مهمتر از همه اینکه می‌تونه مخاطب بیشتری بیاره، یک نقطه ضعف بزرگ هست که قابل کنترل نیست. این سرویس برای اینکه فیلتر نشه مجبوره فیلتر کنه! تقریبا شدنی نیست که توی یک سیستم سیاسی سانسورچی باشی، سانسور نکنی و سانسور هم نشی. قضیه ساده است. درسته همین وبلاگ هم ممکنه سانسور بشه، اما حداقلش اینه که می‎‌تونم مطمئن باشم که تاریخچه نوشته‌هام از بین نمی‌ره!

برگردیم به دزدی ماشین. این اتفاق برای دومین باره که میافته. من در حدی که در توانم بوده و معقول بوده امنیت ماشینم رو رعایت کردم اما شاید از بدشانسی منه که دو بار گرفتار شدم. خیلی حوصله این رو ندارم که درباره طرز فکرم نسبت به این اتفاق بنویسم، فعلا امیدوارم پیدا بشه تا انرژی بیشتری داشته باشم و بعدا دربارش حرف بزنم.

این مدت یکی دوتا پست روی ویرگول داشتم که لینکش رو می‌گذارم. بعد از این بیشتر اینجا می‌نویسم، ضرری نداره. ممکنه مطالب آموزشی روی ویرگول بگذارم اما مطمئنا اینجا لینک می‌کنم.

اکانت رایگان گیت هاب برای دانشجوهای ایران

چرا فکر می‌کنم نوشتن مهم است

چرا فکر می‌کنم نوشتن مهم است

گزارش‌های زیادی درباره گرایش مردم در سال‌های اخیر به خواندن مقالات کوتاه اینترنتی به جای کتاب‌ها خوانده‌ام. البته احتمالا در ایران اوضاع نه تنها به همین شکل که حتی بدتر است. همه ما به جای خواندن عمیق کتاب‌ها و یا مقالات طولانی به دنبال خواندن نوشته‌های کوتاه مجازی هستیم. البته تحقیقاتی زیادی مثل این نشان می‌دهند که ما مقالات اینترنتی را هم کامل نمی‌خوانیم. در این اوضاع و احوال خیلی‌ها حوصله نوشتن را هم ندارند، چون فکر می‌کنند دیگر مخاطبی وجود ندارد. همین چند وقت پیش بود که دیدم سالار هم گفته بود هم دیگر نمی‌نویسد. بیشتر وب فارسی به ترجمه سایت‌های مصرفی اختصاص پیدا کرده و کمتر می‌بینیم کسی به دنبال تولید محتوای جدی و دست اول باشد.

اما در این اوضاع چرا فکر می‌کنم نوشتن مهم است؟ چون فرایند تولید فکر و ایده از همین راه می‌گذرد. ما انسان‌ها کتاب‌ها و مقالاتی را می‌خواندیم و برداشت خودمان را از آن‌ها بررسی می‌کردیم. سپس این برداشت‌ها را با دیگران در میان می‌گذاشتیم و به بحث می‌پرداختیم. نهایتا تحلیل‌ها و مشاهدات ما باعث می‌شد فکر جدید یا ایده‌ی تازه‌ای در ذهنمان تولید شود. این فکر و ایده تولید شده را روی کاغذ می‌آوردیم تا دیگران نیز از آن مطلع شوند. این فرایند تولید فکر، این فرایندی که از خوانش عمیق متون تا نوشتن ایده‌های تازه طی می‌شد، سهم بسیاری در تبدیل آدم‌ها به انسان‌های امروزی داشت. توقف این فرایند اتفاق غم‌انگیزی است. هر جامعه‌ای که کمتر بخواند و بنویسد راحت‌تر شکست خواهد خورد.