این روز‌ها و پروژه‌هایی برای زندگی

توضیح: این پست کاملا در احوال شخصی من هست

دوست داشتم بیشتر درباره پروژه‌هایی که قصد دارم روشون کار کنم بنویسم اما چیزی که برای خودم جالبه جزییات این پروژه‌ها نیست، اینه که چرا دوست دارم روی این پروژه‌ها کار کنم. در حقیقت تاثیری که دوست دارم بگذارم و چیزی که علاقه دارم خلق کنم مهمه نه اینکه مسیر چطور ساخته میشه و دقیقا ایده‌هایی اجرایی چی هستن. چند روز پیش توییتی نوشتم که مضمون و ایدش از خودم نبود و چیزی بود که از ارون سوارتز یاد گرفتم: «وقتی چیزی درست کار نمی‌کنه باید درستش کنیم، وقتی چیزی باید باشه و نیست، بهتره خودمون بسازیمش».

  • جایی برای نوشتن. اولین پروژه‌ای که این روزها برای من اهمیت داره کاملا شخصیه. به این نتیجه رسیدم که همه ما باید بنویسیم و ایده‌هامون رو به اشتراک بگذاریم. این مهمترین دستاورد اینترنت و وب برای ما بوده که واقعا در خطره. قبلا گفتم که من زیاد وبلاگ‌های غیرفارسی رو دنبال نکردم و هر چند دوست دارم دنبالشون کنم و بخونمشون اما الان بحثم بیشتر روی دنیای وب فارسیه. شبکه‌های اجتماعی به فرهنگ تولید ایده و فکر و اشتراک‌گذاری اون‌ها، به عنوان یک دستاورد مهم وب، حمله کردن. استفاده‌های عجیب فارسی‌زبان‌ها از این شبکه‌ها باعث شده که ابتذال جای فرهنگ قبلی رو بگیره. به هر حال حس می‌کنم مهمه که از خودم شروع کنم و بنویسم. به همون سبک قدیم و برای همون اهداف. بعدا توی این مسیر ممکنه بشه کارهای مهمتر و جالبتر و خفن‌تری کرد. مثلا درگیر تعریف‌ یک پروژه هستم که فعلا «مریخ» صداش می‌زنم. سرویس اینترنتی آزادی که وبلاگ‌های شخصی افراد رو می‌خونه و با کمک هوش مصنوعی مطالبشون رو دسته‌بندی می‌کنه. شما نیازی ندارین توی یک محیط خاص مثل مدیوم بنویسین تا دیده بشین. کافیه فید داشته باشین! شما هم اگر دوست داشتین می‌تونین به توسعه این پروژه کمک کنین. توی تعریف‌ پروژه، طراحی، معماری یا پیاده‌سازی. راه درازیه اما برام جذابه.
  • پروژه آکادمیک درباره گیمیفیکیشن در دنیای درون سازمان‌ها.  این پروژه رو یک سال پیش توی دانشگاه علم و صنعت شروع کردم. به مرور جذابیتش برام کمتر شد و مثل‌ خود دانشگاه کمرنگ شد. اما این روزها تصمیم دارم که بیشتر و بیشتر درگیرش بشم. مفهوم گیمیفیکیشن و کاربردش توی مسائلی مثل بازاریابی نه تنها برای من جذابیتی نداره که حتی وقتی با بحث فروش درگیر میشه حالمو به هم می‌زنه!! اما‌ توی این کاربرد به خصوص توی دنیای واقعی چیزهای جالبی برام داره. مخصوصا اینکه موضوعیه که کمتر روش کار آکادمیک شده.
  • شناخت جوامع از راه تحلیل سوشال مدیا. دو سال پیش شدیدا جذب موضوعات مربوط به نتورک ساینس بودم. پروژه‌ای که من اسمش رو موقتا «دیده‌ور» گذاشتم یادگار همون دورانه. از محدود پروژه‌هاییه که به درآمد مادیش فکر می‌کنم. بالاخره توی این اوضاع باید زنده موند! این پروژه تمرکز زیادی روی شناختن جوامع و پیش‌بینی رفتار اون‌ها داره و ترکیبی از دیتاساینس، نتورک ساینس و جامعه‌شناسی توی کیس‌های حقیقیه.
  • یک رسانه گروهی به نام “سوشالیم”. این پروژه که باز هم اسم موقت داره دو ساله که ذهنم رو درگیر کرده. یک شبکه اجتماعی که با کمک یکی از تئوری‌های قدیمی جامعه شناسی طراحی شده تا به آدم‌ها کمک کنه «گروه»های واقعی و طبیعی بسازن. منظورم از گروه طبیعی اینه که اینجا مفهوم گروه با چیزی که الان توی سوشال مدیاها مرسومه متفاوته و بیشتر مشابه کانسپت گروه توی دنیای واقعی قدیمه تا چیزی که امروز توی دنیای اینترنت هست. چقدر دوست دارم زودتر تایم آزاد و منابع کافی داشته باشم تا کارش رو استارت بزنم! واقعیت اینه که این پروژه برای‌ من یک کار بزرگ و رویاییه. نه به خاطر پول، و نه به خاطر اینکه می‌تونه یه استارت‌آپ جالب بشه. این‌ها اصلا مهم نیست‌. حتی شکست یا موفقیتش توی جذب کاربر هم مهم نیست. سوشالیم برای من بزرگ و رویاییه به خاطر اینکه فکر می‌کنم این پروژه کمک می‌کنه آدم‌‌ها راه جدیدی برای برقراری ارتباط پیدا کنن. برای من که همیشه درگیر ارتباط با آدم‌ها بودم، این پروژه دقیقا چیزیه که مشکلم رو حل‌ می‌کنه!

البته این‌ها پروژه‌های اصلی هستن که این روزها ذهنمو درگیر کردن. پروژه‌های فان و کوچیک هم کم نیستن که تنها یا با کمک رفقا قراره انجام بشن. مهمترین چالش من با این پروژه‌ها بحث‌ منابع هست. چیزی که باعث شده همیشه همینطور ذهنم پر بشه و نهایتا به نتیجه هم نرسم. مهمترین منبع بحرانی هم همیشه زمان بوده. برای من که ۸ ساعت از روزم رو توی تخفیفان (و قبلا‌ جاهای دیگه) کد می‌زنم و ۲ ساعت هم درگیر رفت ‌‌‌‌ آمد به دفتر شرکت هستم این مسئله شدیدا بحرانیه. من روزی ۱۷ ساعت بیدارم که ۱۰ ساعتش رو باید برای گذران زندگی‌ از طریق کار توی شرکت بگذرونم. باقی تایم هم همراه با خستگی اون ۱۰ ساعت سر می‌کنم. تمرکز و نظم مهمترین کاریه که باید برای مدیریت زمان انجام بدم، اما این‌ها هم بحران رو چندان حل نمی‌کنن. اگه ایده‌ای داشتین که چطور میشه این بحران رو بهتر مدیریت کرد ممنون میشم با من در میون بگذارین